گله مند

لغت نامه دهخدا

گله مند. [ گ ِ ل ِ / ل ِ م َ ] ( ص مرکب ) آنکه از کسی شکوه داشته باشد. ( آنندراج ).

فرهنگ معین

( ~. مَ ) (ص. ) دارای گله و شکایت، دارای آمادگی برای گله کردن.

فرهنگ عمید

آن که از کسی شکایتی دارد، شکوه کننده.

فرهنگ فارسی

شکایت کننده شاکی.
آنکه ازکسی شکایتی دارد، شکوه کننده

ویکی واژه

دارای گله و شکایت، دارای آمادگی برای گله کردن.

جمله سازی با گله مند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر شب وصلش کشد به روز قیامت دیده هنوز از شمایلش گله مند است

💡 دگر از نو نوای نی بلند است مگر چون من زهجران گله مند است

💡 بلبل ز نظر بازی شبنم گله مند است مسکین خبر از رخنه دیوار ندارد

💡 هست در کشمکش نفس نژند جامی از ناکسی خود گله مند

💡 کفران نعمت گله مندان بی ادب در کیش من ز شکر گدایانه خوشتر است

💡 عذرجفا برتو نیست دم مزن ای چرخ گر گله مند از تو بودمی چه غمستی