گلعذار. [ گ ُ ع ِ ] ( ص مرکب ) گلرو. خوش صورت. نیکورخ. آنکه سیمایی چون گل دارد:
همه ساله روشن بهاران بدی
گلان چون رخ گلعذاران بدی.فردوسی.منادی میکرن شهر و به شهرو
وفای گلعذاران هفته ای بی.باباطاهر.به هر حمله شمال اکنون بریزد
گنه ناکرده خون گلعذاری.ناصرخسرو.جوانی دید سروقد، ماه خد، گلعذار، آفتاب رخسار. ( سندبادنامه ص 104 ).
گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس
زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس.حافظ.کنار آب رکناباد و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش.حافظ.
( ~. عِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) زیباروی، خوش سیما.
گل رو، گل چهره، خوب رو، خوشگل.
گلرو، گلچهره
آنکه چهره ای مانند گل دارد گلرو گلچهره: گلبن عیش میدمد ساقی گلعذار کو ? باد بهار می وزد باد. خوشگوار کو ? ( حافظ )
اسم: گلعذار (دختر) (فارسی، عربی) (طبیعت) (تلفظ: gol e (o) zār) (فارسی: گلعذار) (انگلیسی: gol ezar)
معنی: گل چهره، آنکه سیمایی چون گل دارد، زیباروی، ( = گل چهره )، گل ( فارسی ) + عذار ( عربی )
زیباروی، خوش سیما.
💡 بگفتا به یزدان سپاس ای نگار که دارم چنین مه رخ گلعذار
💡 نو عروس گلعذار طارم نیلوفری از حریر زرکش اندر فرق سر معجر کشید
💡 شود ز سبزه بیگانه خون گل پامال ز خط سبز بر آن گلعذار می لرزم
💡 ای سبزی سبزهٔ بهاران از تو وی سرخی روی گلعذاران از تو
💡 دلم جز روی و موی گلعذاران تماشای گل و ریحان نخواهد
💡 ز جا برخیز ای رعنا جوان گلعذار من نظر کن تو به حال زار و چشم اشکبار من