لغت نامه دهخدا
گشادی. [ گ ُ ] ( حامص ) فراخی. فراخا. وسعت. گشادگی. مقابل تنگی و ضیق.
گشادی. [ گ ُ ] ( حامص ) فراخی. فراخا. وسعت. گشادگی. مقابل تنگی و ضیق.
فراخی وسعت مقابل تنگی ضیق. یا گشادی قلب. اتساع قلب.
dilatazione
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چون در ته نخل گل کمر بگشادیم چیدیم گلی ز شاخ گل چیدن داشت
💡 نه مرد را سر آن کاندر آن نهادی پی نه مرغ رادل آن کاندر آن گشادی پر
💡 به روی سیل گشادیم راه خانهٔ خویش به دست برق سپردیم آشیانهٔ خویش
💡 اول بلاد ترک گشادی و آمدند در بند بندگی تو خانان نامدار
💡 من نه آن رشته سر در گم چرخم صائب که گشادی شود از ناخن نقاد مرا