گسی. [ گ َ ] ( حامص ) گس بودن. عفوصت. زمختی.
گسی. [ گ ُ ] ( اِ ) مخفف گسیل است. روانه کردن. روانه نمودن و فرستادن. ( جهانگیری ) ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ) ( آنندراج ).گسیل کردن. || وداع کردن. ( برهان ) ( جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). || دفع کردن. ( برهان ). || فرستادن باشد کسی را به جایی. ( برهان ) ( آنندراج ). و رجوع به گسی کردن و گسیل کردن شود.
= گسیل
۱ - ( اسم ) ارسال فرستادن. ۲ - ( صفت ) راهی رونده: نومید مکن گسیل سایل را بندیش زروزگار آن سایل. ( ناصر خسرو )
{astringence} [علوم و فنّاوری غذا] احساس خشکی و جمع شدگی غشای دهان ناشی از خوردن برخی مواد غذایی
فرستادن، گسیل کردن. گسی کن بزودی به نزدیک شاه.....سوی شهر ایران گشادست راه (شاهنامه)
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نتوان در خم ابروی سیاهش پیوست آنک پیوند من سوخته بگسیخته است
💡 مگسیم و به خم باده در افتاده چو من به کرانی نرسم، چند پر و بال زنم؟
💡 مگسی کرده قی آنرا تو لقب کرده عسل وز تنعم خورشی زان خوش و در خور کرده
💡 گسی کرد و بر گاه تنها بماند سیاووش و سودابه را پیش خواند
💡 در روز جمعه ۲ مارس ۲۰۱۸ پارلمان ارمنستان، آرمن سارگسیان را به عنوان رئیسجمهوری آینده این کشور انتخاب کرد.
💡 یلانش خود به خود خواهند بگریخت پراکنده گهر چون رشته بگسیخت