فرهنگ معین
( ~. عِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) ۱ - تند، سریع، ۲ - پرشور، پرشوق.
( ~. عِ ) [ فا - ع. ] (ص مر. ) ۱ - تند، سریع، ۲ - پرشور، پرشوق.
۱ - تند سریع. ۲ - پرشور پرشوق: دل براه طلبت گرم عنان میبایست دید. شوقم از این به نگران میبایست. ( از عالم آرا )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هزار خیل غزال رمیده صید کند شود چو گرم عنان طبع عرش می دانم
💡 چابک گرم عنانی که چو گلگون سرشک بر سر موی تواند که نماید جولان
💡 گرم عنانان شوق زیر فلک نیستند اخگر افسرده را خاک سیه بر سرست
💡 فتراک مرکب او بگرفته روح امین او رفت گرم عنان زین سرد سیر عنا
💡 کس یادی از بساط سلیمان نیاورد در زیر ران چو گرم عنان شد سمند تو
💡 خر سواران همه رفتند چو دجال امروز مهدئی گرم عنان بر فرسی می آید