گرم راندن

مترادف‌ها

گرم کردن

متضادها

سرد راندن

لغت نامه دهخدا

گرم راندن. [ گ َ دَ ] ( مص مرکب ) تند راندن. سریع رفتن:
رهی به پیش خود اندرگرفت و گرم براند
به زیر رایت منصور لشکری جرار.فرخی.

فرهنگ معین

(گَ. دَ ) (مص ل. ) تاختن، چهارنعل رفتن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) تندرفتن تیز شتافتن: رهی به پیش خود اندر گرفت و گرم براند بزیر رایت منصور لشکری جرار. ( فرخی )

ویکی واژه

تاختن، چهارنعل رفتن.

جمله سازی با گرم راندن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 مراهم در طلب ریب و هوس نیست گرم راندند از در طرد پس نیست

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران