لغت نامه دهخدا
گرفتاری. [ گ ِ رِ ] ( حامص ) مؤاخذه:
هر کو به شبی صدره عمرش نه همی خواهد
بی شک به بر ایزد باشدش گرفتاری.منوچهری.|| ابتلاء. اسیری. بیچارگی. درماندگی:
اگر به صید روی وحشی از تو نگریزد
که در کمند تو راحت بود گرفتاری.سعدی.
گرفتاری. [ گ ِ رِ ] ( حامص ) مؤاخذه:
هر کو به شبی صدره عمرش نه همی خواهد
بی شک به بر ایزد باشدش گرفتاری.منوچهری.|| ابتلاء. اسیری. بیچارگی. درماندگی:
اگر به صید روی وحشی از تو نگریزد
که در کمند تو راحت بود گرفتاری.سعدی.
( ~. ) (حامص. )بیچارگی،درماندگی.
۱. اسارت، دربند بودن.
۲. [مجاز] دچار شدن.
۳. [مجاز] رنج و زحمت و شغل و کار بسیار.
۱ - ابتلا دچار شدن. ۲ - دربند بودن مقید بودن. ۳ - اسیری بردگی: اسرائیل... گرفتاری خود جزم کرد ترکمانان را گفت: از من طمع ببرید. ۴ - عاشقی دلباختگی. ۵ - مواخذه: هرکو بشبی صد ره عمرش نه همی خواهد بی شک ببر ایزد باشدش گرفتاری. ( منوچهری ) ۶ - اشتغال بسیار.
بیچارگی، درماندگی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 سخن کوتاه تا شب کارش این بود گرفتاریش آن گفتارش این بود
💡 نپیچد بر دل کس ریشهٔ شوق گرفتاری چوتخمم تا گره واکردهای گل میکند نامم
💡 بر گرفتاری من رحم نیامد او را ترک آزار من زار گرفتار نکرد
💡 چه دهم شرح تو را داغ گرفتاری هجر چون بدین داغ گرفتار نبودی هرگز
💡 رهایی پر فشان و مفت جمعیت گرفتاری به فتراک نفس عمریست میلرزد شکار من
💡 هست را با این گرفتاری چه کار هست را با ذلت و خواری چه کار