فدایی

لغت نامه دهخدا

فدایی. [ ف ِ / ف َ ] ( ص نسبی ) رجوع به فدائی شود.

فرهنگ معین

( ~. ) [ ع - فا. ] (ص نسب. ) کسی که جان خود را برای کسی یا هدفی بدهد.

فرهنگ عمید

۱. ویژگی آن که حاضر است جان خود را در راه کسی یا رسیدن به هدفی از دست بدهد.
۲. [مجاز] بسیارارادتمند و دوستدار، مخلص.
۳. [قدیمی، مجاز] عیار.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که خود را سربهای دیگری کند فدوی قربانی ۲ - عاشق ۳ - داوطلب ۴ - دزد غارتگر.

ویکی واژه

کسی که جان خود را برای کسی یا هدفی بدهد.

جمله سازی با فدایی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 وی برادر حمید اشرف رهبر کشته شدهٔ سازمان چریک های فدایی خلق ایران است.

💡 بنای این بقعه در خیابان فداییان اسلام، سه راه ورامین قرار دارد. تصور می‌رود این بنا در قرن یازدهم هجری احداث شده باشد.

💡 ما خود ترا فدایی و ما خود ترا، جزا سبحان من جزا که ز وی این جزا رسید

💡 معنی آیت آنست که هیچ تن را باز نفروشند که از آن بدلی ستانند یا فدایی پذیرند.

💡 خواست شود فدایی کوی پدر، به کربلا تا که به عرصه ی جزا، برکف خود سر آورد

گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
هول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز