گردشی
مترادفها
گشتی، چرخشی
لغت نامه دهخدا
گردشی. [ گ َ دِ ] ( اِخ ) دهی است از دهستان گلیجان رستاق بخش مرکزی شهرستان ساری، واقع در 30هزارگزی جنوب ساری. بین دو رودخانه گرم رود با چهاردانگه و سیاه رودبار دودانگه در سینه ارتفاعات واقع شده و دارای 290 تن سکنه است. هوای آن معتدل و آب آنجا از رودخانه تجن تأمین میشود. محصول آنجا برنج، غلات، لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری است. برنج در کنار رودخانه تجن کشت میشود. گله داران که اکثر سکنه آنجا هستند، تابستان به ییلاق برنت سوادکوه میروند. ( از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 3 ).
جمله سازی با گردشی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چشمت از هر گردشی بزم دگر آماده کرد عکس رویت شیشه آیینه را پر باده کرد
💡 ما در حصار این فلک تیز گردشیم وز جان بیخبر که: برون از حصار چیست؟
💡 ای جان و ای جهان جهانبین و آن دگر و ای گردشی نهاده تو در شمس و در قمر
💡 چونشرر روزو شبمکرد رم کمفرضییاست گردشی در عالم رنگ است گردون مرا
💡 روزگاری چشم مجنون داشت مشق گردشی گردباد است این زمان در مکتب صحرای من