گرد برانگیختن

لغت نامه دهخدا

گرد برانگیختن. [ گ َ ب َ اَ ت َ ] ( مص مرکب ) غبار برآوردن. گرد پراکندن. اغبار. ( منتهی الارب ). ایقاظ. ( تاج المصادر بیهقی ). اعتکاب. ( منتهی الارب ):
برانگیختم گرد هیجا چو دود
چو دولت نباشدتهور چه سود.سعدی ( بوستان ). || نیست و نابود کردن. دمار از روزگار کسی برآوردن:
تو با شاه چین جوی ننگ و نبرد
ز کشورخدایان برانگیز گرد.فردوسی.

فرهنگ معین

( ~. بَ. اَ تَ ) (مص م. ) نک گرد برآوردن.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) ۱ - غبار انگیختن گرد و خاک بلند کردن: برانگیختم گرد هیجا چو دود چو دولت نباشد تهور چه سود ? ( بوستان ) ۲ - نیست و نابود کردن: تو با شاه چین جوی ننگ و نبرد زکشور خدایان بر انگیز گرد.

ویکی واژه

نک گرد برآوردن.

جمله سازی با گرد برانگیختن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زآب روان گرد برانگیختند جوهر تو ز آن عرض آمیختند