لغت نامه دهخدا
گذربان. [ گ ُ ذَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) راهدار. محافظ راه. ( آنندراج ). راه دار. پاسبان. حافظ راه. آنکه باج و خراج راه نزد وی جمع میشود. تحصیلدار راه. ( ناظم الاطباء ). || ملاح. ( آنندراج ).
گذربان. [ گ ُ ذَ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) راهدار. محافظ راه. ( آنندراج ). راه دار. پاسبان. حافظ راه. آنکه باج و خراج راه نزد وی جمع میشود. تحصیلدار راه. ( ناظم الاطباء ). || ملاح. ( آنندراج ).
(گُ ذَ ) (ص مر. اِمر. ) ۱ - محافظ، راهدار. ۲ - آن که باج و خراج راه نزد وی جمع شود. ۳ - ملاح.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گر زمان یابم از احداث زمان شک نکنم کز معالیش گذربان به خراسان یابم