گذاری
مترادفها
گذار، عبور
لغت نامه دهخدا
گذاری. [ گ ُ ] ( ص نسبی ) گذرنده. عبورکننده:
چه آن سوگند و چه باد گذاری
چه آن زنهار و چه ابر بهاری.( ویس و رامین ).مرا تنها بماند ایدر به خواری
چو خان رهگذر مرد گذاری.( ویس و رامین ).نگر تا هیچگونه غم نداری
که تیمار جهان باشد گذاری.( ویس و رامین ).چرا از بهر آن اندوه داری [ از بهر جهان ]
که هست ایدر جهان چون تو گذاری.( ویس و رامین ).دریغا آن همه امیدواری
که شد ناچیز چون باد گذاری.( ویس و رامین ). || ( حامص ) بصورت ترکیب های ذیل آید و معنی حاصل مصدر دهد:
ترکیب ها:
- تاج گذاری. روزگذاری. ریل گذاری. مرهم گذاری. واگذاری. رجوع به هر یک از این مدخل ها شود.
فرهنگ فارسی
( صفت ) گذرنده عبور کننده: چه آن سوگند و چه باد گذاری چه آن زنهار و چه ابر بهاری. ( ویس ورامین )
جمله سازی با گذاری
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 چون در آئینه رخ خویش به بینی شاید عکس را ز آینه فرقی به میان نگذاری
💡 سرورا، بنده نوازا، به تو شاد است دلم نگذاری که شوم در غم ایام اسیر
💡 هرچَند دیدهها را، نادیده میشُماری هرجا که پاگذاری، فرش است، دیدهی ما
💡 دستی ز روی لطف برآری چه میشود؟ ما را اگر به ما نگذاری چه میشود؟
💡 اگرش جانب گلزار گذاری بفتد سر کنم نغمه و تا خانه ی صیاد شوم