گبست
لغت نامه دهخدا
گبست. [ گ َ ب َ ] ( اِ ) گیاهی باشد بسیار تلخ. حنظل. ( برهان ) ( آنندراج ). زهرمار. رشیدی و جهانگیری و فرهنگ نظام این کلمه را در کاف تازی آورده اند. مؤلف برهان درهر دو ضبط کرده است و ولف نیز در فرهنگ شاهنامه کبست و گبست هر دو را آورده است، اما اصح کاف تازی است.رجوع به کبست، کبستو شود. ( حاشیه برهان چ معین ).
فرهنگ معین
(گَ بَ ) (اِ. ) نک کبست.
فرهنگ عمید
= کبست
ویکی واژه
نک کبست.
جمله سازی با گبست
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تو نیز ای هنری شه نکو جدا کردی ز لاله خار وز در خاره وز شهد گبست