کوکوز

لغت نامه دهخدا

کوکوز. ( اِ ) نوعی از قماش لطیف باشد. ( برهان ) ( فرهنگ رشیدی ). نوعی از قماش لطیف و نظیف و نفیس باشد. ( آنندراج ). نوعی از قماش ابریشمین زردوزی. ( ناظم الاطباء ):
تشریفهای فاخر کرده روان ز هر سو
نخ و نسیج و کمخا، کوکوز و سای ساره.نزاری ( از فرهنگ رشیدی ).

فرهنگ معین

(اِ. ) نوعی از پارچة ابریشمین زر - دوزی.

فرهنگ عمید

نوعی پارچۀ لطیف.

ویکی واژه

نوعی از پارچة ابریشمین زر - دوزی.

جمله سازی با کوکوز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 از آن زمان که نمودی و روی پوشیدی ز شوق عشق تو کوکوزنان چو فاخته ایم

💡 سرو است چو صوفی همه در وجه ز مستی از حالت او فاخته کوکوزن و زار است

💡 تو ای قمری که می نالی به طرف جوی باغ و راغ چنان دانم پی سروی، چو من کوکوزنان هستی

💡 کو بلبل شیرین فنم کو فاخته کوکوزنم طاووس خوب چون صنم کو طوطیان کو طوطیان

صورت فلکی یعنی چه؟
صورت فلکی یعنی چه؟
پهن کردن یعنی چه؟
پهن کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز