کواعب

لغت نامه دهخدا

کواعب. [ ک َ ع ِ ] ( ع ص، اِ ) ج ِ کاعب و کاعبة. دختران پستان برآمده. ( از اقرب الموارد ) ( از معجم متن اللغة ). زنان نارپستان. ( غیاث اللغات ) ( آنندراج ):
خرامان بت من میان جواری
چو حور بهشتی میان کواعب.امیر معزی.به بوتراب که شاه بهشت و کوثر اوست
فدای کعب و ترابش کواعب و اتراب.خاقانی.هقعه چو کواعب قصب پوش
با هنعه نشسته گوش درگوش.نظامی.طبیعت او در اختیار حدود قواضب بر خدود کواعب بر خلاف طباع بشر بود. ( ترجمه تاریخ یمینی ). بستانش حدائق اعناب، سکانش کواعب اتراب. ( ترجمه محاسن اصفهان آوی ).
سقی اﷲ لیلا کصدغ الکواعب
شبی عنبرین موی و مشکین ذوائب.سلمان ساوجی.ز تأثیر زنجیر حفظش نماید
گره چون سلاسل به زلف کواعب.میرزاقلی میلی هروی ( از آنندراج ). || پستانهای برآمده. ( از اقرب الموارد ) ( منتهی الارب ).
- ام الکواعب؛ صاحب پستانهای برآمده:
سلام علی دار ام الکواعب
بتان سیه چشم عنبرذوائب.امیرمعزی.

فرهنگ معین

(کَ عِ ) [ ع. ] (اِ. ) جِ کاعب، پستان برآمدگان.

فرهنگ عمید

زنان نارپستان.

فرهنگ فارسی

( صفت ) جمع ( کاعب کاعبه ) دختران و زنان نارپستان: ز تاثیر زنجیر حفظش نماید گره چون سلاسل بزلف کواعب. ( میرزا قلی میلی هروی )

ویکی واژه

جِ کاعب؛ پستان برآمدگان.

جمله سازی با کواعب

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 چون قد کواعب ز کمندش ششم اقلیم چون چرخ ثوابت ز کمانش نهم ایوان

💡 فروزنده دری در آن لیل اللیل چو آویزهٔ در ز جعدکواعب

💡 دیدکان زاغ سیه چهره بباغ اندر در پی وصل کواعب چو یسار آید

💡 تا که بود در خجسته لعل کواعب سی و دو لؤلؤی جانفرای مسند

💡 درخشان به‌گردون ز هر سو بوارق چو در بارگاهش عذارکواعب

💡 بهشتی پر از سنبل و نرگس، از چه؟ ز گیسوی اتراب و چشم کواعب

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران