لغت نامه دهخدا
کندنی. [ ک َ دَ ] ( ص لیاقت ) آنچه لایق کندن باشد: در مسجد نه کندنی است نه سوختنی. و رجوع به کندن شود.
کندنی. [ ک َ دَ ] ( ص لیاقت ) آنچه لایق کندن باشد: در مسجد نه کندنی است نه سوختنی. و رجوع به کندن شود.
آنچه لایق کندن باشد. در مسجد نه کندنی است نه سوختنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کار تو اینست اندر ماه و سال گاه در جان کندنی گاهی مبال
💡 دگر به یاد که در کوه کندنی فیّاض؟ که نالة تو به آواز تیشه میماند
💡 گرچه عالم را ازیشان چاره نیست این سخن اندر ضلال افکندنیست
💡 خشت اگر زرین بود بر کندنیست چون بهای خشت وحی و روشنیست
💡 هم برون افکن هر آنچ افکندنیست در میا با آن که این مجلس سنیست
💡 نوری نمانده است به چشم ستارگان افکندنی شده است سر این چراغها