این واژه در زبان فارسی و بر اساس منابع لغوی کهن، واژهای چندمعنایی است که در کاربردهای مختلف معانی متفاوتی به خود گرفته است. در یکی از معانی، «کلچ» به معنای خشک و یابس آمده و در برخی گویشها برای توصیف چیزی سخت و شکننده به کار میرود. در معنای دیگر، این واژه به چرک، وسخ و آلودگی اشاره دارد و در متون قدیم برای بیان حالت ناپاکی یا آلودگی جسمی استفاده شده است. همچنین «کلچ» در برخی منابع به معنای عجب، خودستایی و تکبر آمده که نشاندهنده حالت روانی و اخلاقی انسان است. در کاربردی دیگر، نام سبدی بوده که توسط کناس یا حمامدار برای جمعآوری زباله و پلیدیها استفاده میشده است. از سوی دیگر، این واژه در معنای چین و شکن، بهویژه در مورد زلف و مو، به کار رفته و حالت پیچخورده و موجدار را توصیف میکند. در برخی متون، «کلچ» به نوعی پوشش پشمینه اشاره دارد که از کشمیر یا تبت وارد میشده و به عنوان لباس گرم استفاده میگردیده است. همچنین در کاربردی سادهتر، به نان ریزه یا نان خردشده نیز اطلاق شده است که نشاندهنده تنوع معنایی این واژه است. این گستردگی معنایی نشان میدهد که «کلچ» در اصل واژهای با کاربردهای مختلف در حوزههای جسمی، اخلاقی و اشیای مادی بوده است. در مجموع، این کلمه واژهای چندمعنایی است که بسته به زمینه، میتواند به چرک، تکبر، پیچوخم، پوشش پشمینه یا حتی ابزار و اشیای مختلف اشاره داشته باشد
کلچ
لغت نامه دهخدا
کلچ. [ ک َ ] ( ص ) خشک. یابس. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). || ترد که در زیر دندان آواز دهد، و در بعضی جاهای گیلان کرچ گویند. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
کلچ. [ ک َ ] ( اِ ) چرک. ( جهانگیری ). چرک و وسخ. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ) ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلیج وکلخچ شود. || عجب و خودستایی. ( جهانگیری ). عجب و خودستایی و تکبر و تجبر. ( از برهان ) ( ناظم الاطباء ). عجب. خودستایی. تکبر. ( فرهنگ فارسی معین ).
کلچ. [ ک َ / ک ِ ] ( اِ ) سبد کناس باشد که پلیدیها را بدان بکشند. ( جهانگیری ). سبد حمامی و کناس که بدان سرگین و پلیدیها کشند. ( ناظم الاطباء ). کلج [ ک َ / ک ِ ]. ( فرهنگ فارسی معین ). و رجوع به کلج شود.
کلچ. [ ک ُ ] ( اِ ) شکن زلف و کاکل. ( جهانگیری ). چین. شکن. ماز. نورد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). و رجوع به کلج [ ک ُ ] شود.
- کلچ درکلچ؛ چین درچین. و رجوع به کلج در کلج ذیل ترکیبات کلج شود.
|| نوعی از پوشش هم هست،آن را از پشم بافند و از جانب کشمیر آورند. ( برهان ). پوششی باشد پشمینه که از تبت آورند. ( جهانگیری ) ( فرهنگ رشیدی ). نوعی از پوشاک پشمین که از کشمیر آورند. ( ناظم الاطباء ). پوشش پشمینه که سابقاً از کشمیر و تبت می آوردند. ( فرهنگ فارسی معین ):
پیش تو چگونه آرم اندر ره
کلچ از تبت و لباده از دنبر.مختاری ( از فرهنگ رشیدی ).|| نان ریزه را گویند. ( فرهنگ جهانگیری ). نان ریزه. ( ناظم الاطباء ). نان ریز شده. ( از برهان ) ( فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ معین
(کَ ) (اِ. ) = کلیچ: عجب، خودستایی، تکبر.
(کُ ) (اِ. ) پوشش پشمینه که سابقاً از کشمیر و تبت می آوردند.
فرهنگ عمید
چرک، ریم، وسخ.
چین و شکن، پیچ وخم زلف: فری زآن زلف مشکینش چو زنجیر / فتاده صد هزاران کلچ بر کلچ (شاکر: شاعران بی دیوان: ۴۵ ).
ویکی واژه
پوشش پشمینه که سابقاً از کشمیر و تبت میآوردند.
کلیچ: عجب، خودستایی، تکبر.