کله پز

لغت نامه دهخدا

کله پز. [ ک َل ْ ل َ / ل ِ پ َ ] ( نف مرکب ) آنکه کله های حیوانات مثل کله گوسفند و مثل آن را پخته می فروخته باشد. ( آنندراج ). کسی که کله و پاچه و شکنبه حیوانات را می پزد و می فروشد.( ناظم الاطباء ). آنکه کله و پاچه و شکنبه از حیوانات ( مانند گوسفند ) را پزد و فروشد. ( فرهنگ فارسی معین ). رَوّاس. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ):
مرا کله پز کرده بی دست و پا
خبر نیست از پا و از سر مرا.طاهر وحید ( از آنندراج ).- امثال:
کله پز برخاست ( یا پاشد ) سگ جاش نشست؛ یعنی بدتری جای بدی را گرفت و به مزاح با هر آنکه بعداز برخاستن کسی، بر جای وی نشیند گویند. ( امثال و حکم ص 1231 ).

فرهنگ معین

( ~. پَ ) (ص فا. ) کسی که کله و پاچه و شکنبه گوسفند را می پزد و می فروشد.

فرهنگ عمید

کسی که کله و پاچۀ گوسفند طبخ می کند و می فروشد.

فرهنگ فارسی

( صفت ) آنکه کله و پاچه و شکنبه از حیوانات ( مانند گوسفند ) را پزد و فروشد: ( مرا کله پز کرده بیدست و پا خبر نیست از پاو از سر مرا ). ( طاهر وحید )

ویکی واژه

کسی که کله و پاچه و شکنبه گوسفند را می‌پزد و می‌فروشد.

جمله سازی با کله پز

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بود که کله پز از حال من شود آگاه در آن زمان که سر دیگ خویش بگشاید

💡 من بعد روی ما و قدمهای کله پز هست این سرای بخت و سعادت درین سر ست

💡 کله پز امرد پسر بسیار سودا کرد و رفت در میان پاچه خود آمد و جا کرد و رفت

💡 دیدم اندر دکان کله پزی کز رخ کله شعله می زد نور

جوجو یعنی چه؟
جوجو یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز