کشفت

لغت نامه دهخدا

کشفت. [ ک َ ش َ / ک ُ ش ُ ] ( مص مرخم، اِمص ) پراکندگی. پریشانی. || پژمردگی. ( ناظم الاطباء ). رجوع به کشفتن شود.
کشفت. [ ک َ ش َ / ک ُ ش ُ ] ( اِ ) عبادتخانه یهود و کنیسه. ( از برهان قاطع ) ( از ناظم الاطباء ) ( از آنندراج ). ظاهراً دگرگون شده کنشت است. رجوع به کنشت شود.
کشفة. [ ک َ ش َ ف َ ] ( ع اِ ) بالارستن جای موی پیشانی. ( منتهی الارب ).
کشفة. [ ک ُ ش ُ ف َ ] ( ع اِ ) موی پیشانی بالا رسته و برگشته. ( منتهی الارب ). کَشَفَة.

فرهنگ معین

(کَ شَ ) ۱ - (ص. ) پراکنده، پریشان. ۲ - (فع. ) سوم شخص مفرد ماضی از «کشفتن ».

ویکی واژه

پراکنده، پریشان.
سوم شخص مفرد ماضی از «کشفتن».

جمله سازی با کشفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قرارم چون شکسته کاروانیست روانم چون کشفته دودمانیست

💡 شمس غدت من سحاب القدس فی کلکل لو انها کشفت یوماً لذی بخل

💡 اگر کشفت نمی‌گردد میسر بنه رخ را بر آن خاک مطهر

💡 موسیا کشفت لمع بر که فراشت آن مخیل تاب تحقیقت نداشت

💡 یک جهان را به بازوی معروف بر کشفتی به حمله منکر

💡 کنون پیش از این کاین کشفته سپاه شکست آرد و کار گردد تباه