کزل

لغت نامه دهخدا

کزل. [ ک ُ زَ ] ( اِ ) بن خوشه ها و کاههای خشن و درشت ناکوفته باقی مانده در خرمن. ( یادداشت مؤلف ). کُرچَل ( در تداول دهقانان اطراف بروجرد ).

فرهنگ فارسی

بن خوشه هاو کاههای خشن و درشت ناکوفته باقی مانده در خرمن

جمله سازی با کزل

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 نیرزم هیچ چون لفظ مکرر ضایعم ضایع مگر کزلک کشد دست نوازش بر بر و دوشم

💡 صحیفه پیش نگاه و نگاه کزلک تیز دریغ گر به سر حرف مدعا انداخت

💡 اگر خواهی به حسرت سینه سفتن ورم خواهی به کزلک دیده خستن

💡 من بشکر زآن سبب خود رادهان خوش میکنم کزلبت بردند شیرینی ودر شکرنهاد

💡 کزلب شیرین او وز خنده چون شکرش زاهدان رارو ترش شد عارفان را وقت خوش