کرها

لغت نامه دهخدا

( کرهاً ) کرهاً. [ ک َ / ک ُ هَن ْ ] ( ع ق ) به ناکام. به ناخواست. ناخواه. به زور. به ستم. جبراً. قهراً. قسراً. به زبردستی. به کراهت. به استکراه. به اکراه.مقابل طوعاً. ( یادداشت مؤلف ): حکم شما را چه توان کرد که طوعاً او کرهاً واقع و مجری. ( ترجمه تاریخ یمینی ص 456 ). وزیر این سخن بشنید طوعاً اوکرهاً بپسندید. ( گلستان سعدی ). رجوع به کره شود.

فرهنگ فارسی

باکراه با نفرت: طوعا او کرها.

جمله سازی با کرها

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 شکرها ریخت در وصف رخت اسرار از خامه که جا دارد برند قند از خراسان سوی بنگاله

💡 احوال او نه بر حسب فهم آدمیست معراج او ورای سلالیم فکرهاست

💡 جهان شاد است وز او صد شکر دارد که عیسی شکرها دارد ز مریم

💡 خواهی به لطفم گو بخوان خواهی به قهرم گو بران طوعا و کرها بنده‌ام ناچار فرمان می‌برم

💡 دین ز دست مردم برد، فکرهای شیطانی جمله طفل خود بردند، در سرای نصرانی

نام یعنی چه؟
نام یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
دودول یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز