کرمند

لغت نامه دهخدا

کرمند. [ ک َ م َ ] ( ص مرکب ) شتاب. ( جهانگیری ). || شتاب کار. ( فرهنگ اسدی ) ( برهان ) ( صحاح الفرس ) ( ناظم الاطباء ). تند و تیز. ( جهانگیری ) ( برهان ).سخت. ( جهانگیری ). چالاک. ( ناظم الاطباء ):
مکن امید دور و آز دراز
گردش چرخ بین چه کرمند است.خسروی.|| تعجیل و شتاب کاری را نیز گویند. ( برهان ) ( ناظم الاطباء ). عجله. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ معین

(کَ مَ ) (ص مر. ) شتابکار، تند، تیز.

فرهنگ عمید

تندوتیز، شتاب کار، چست وچالاک: مکن امید دور و آز دراز / گردش چرخ بین چه کرمند است (خسروی: شاعران بی دیوان: ۱۷۳ ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) شتابکار تند و تیز: [ مکن اومید دور و آز دراز گردش چرخ بین چه کرمند است ]. ( خسروی )

دانشنامه عمومی

شهر کرمند ( به مجاری: Körmend ) در واش در کشور مجارستان واقع شده است. جمعیت این شهر ۱۲٫۱۸۶ نفر است.

ویکی واژه

شتابکار، تند، تیز.

جمله سازی با کرمند

💡 همچو کرمند جمله زاده ز خاک هم درین خاکشان کنند هلاک

💡 گر، به جامی بنوازند، مرا باده کشان عجبی نیست که این طایفه اهل کرمند

💡 اولاد تو همیشه عزیز و مکرمند چشم بدی مباد درین پاک خاکدان

💡 بیشتر خلق جهان در پی جاه و درمند ز وفا دور و جفاجوی و نه اهل کرمند

💡 هنروران بر لطفت و دایع کرمند ودیعه را بر تو بهر بی حفاظ نسپاری

💡 ای دل از باطن آن فرقه که صاحب قدمند همّتی خواه که این طایفه اهل کرمند