لغت نامه دهخدا
کاپیتال. ( فرانسوی، اِ ) سرمایه. دارائی. || پایتخت. کرسی نشین. حاکم نشین.
کاپیتال. ( فرانسوی، اِ ) سرمایه. دارائی. || پایتخت. کرسی نشین. حاکم نشین.
[ فر. ] (اِ. ) سرمایه، ثروت، دارایی.
سرمایه، دارایی، اساس، شرطاساسی
سرمایه پایتخت
کاپیتال (کشتی پدالی). کاپیتال ( کشتی پدالی ) ( به انگلیسی: Capital ( sidewheeler ) ) یک کشتی بود که طول آن 277 بود.
کاپیتال (کتاب)
رجوع شود به:سرمایه (کتاب)
سرمایه، ثروت، دارایی.
💡 به نظر مارکس کاپیتالیسم (سرمایهداری) دارای یک وظیفه اقتصادی است و آن صنعتی کردن جامعه است. با تکامل تاریخی خود این سیستم وظیفه خود را انجام میدهد و به تدریج تضادهای طبقاتی را به وجود میآورد. این تضادها که منجر به انقلاب کارگری میشود سرمایهداری را از بین میبرد و سوسیالیسم را جانشین آن میکند.
💡 در آنارکو کاپیتالیسم راتباردی، نخست باید یک قانون لیبرترین که مورد توافق مشترک قرار گرفته باشد به اجرا گذاشته شده و مورد توافق عمومی قرار بگیرد، و دادگاهها متعهد به پیروی از آن باشند. این قانون باید حق حاکمیت فردی و اصل عدم تجاوز را به رسمیت بشناسد.