کاف

در الفبای فارسی، کاف بیست و پنجمین حرف است که پس از «ق» و قبل از «گ» قرار دارد و صدای مشخص و واضحی تولید می‌کند که در ترکیب با حروف دیگر نقش مهمی در تشکیل کلمات و واژگان ایفا می‌کند. این حرف علاوه بر جایگاهش در الفبای فارسی، در الفبای عربی نیز بیست و دومین حرف هجایی و یازدهمین حرف ابجد به شمار می‌رود و در نوشتار، خواندن و نگارش درست زبان اهمیت ویژه‌ای دارد.

علاوه بر آن، کاف به معنای شکـاف، درز، چاک یا رخنه نیز به کار می‌رود و در متون ادبی و علمی برای اشاره به فاصله‌ها، گسست‌ها یا نقاط ضعف و خلأها مورد استفاده قرار می‌گیرد. این کاربرد می‌تواند هم به معنای فیزیکی باشد، مانند شکـاف در زمین، دیوار یا سازه، و هم به صورت استعاری در ادبیات و فلسفه به کار رود تا نشان‌دهنده فاصله میان دو مفهوم، اختلاف در روابط انسانی یا خلأ در دانش و تجربه باشد.

از سوی دیگر، کاف نام یک شرکت صنعتی مشهور در اسپانیا است که با نام Construcciones y Auxiliar de Ferrocarriles شناخته می‌شود و در زمینه تولید تجهیزات ریلی مانند قطار سبک شهری، قطارهای مترو، واگن و لوکوموتیو فعالیت می‌کند. این شرکت در سال ۱۹۱۷ تأسیس شده و مقر آن در شهر بئاساین در منطقه باسک اسپانیا قرار دارد و سهام آن در بورس مادرید معامله می‌شود.

لغت نامه دهخدا

کاف. ( اِ ) نام حرف بیست و پنجم از الفبای فارسی بعد از «ق » و قبل از «گ » فارسی و بیست و دوم از حروف هجای عرب و یازدهم از حروف ابجد. رجوع به «گ » شود:
در تو تا کافی بود از کافران
جای گند و شهوتی چون کاف ران.مولوی.
کاف. ( اِ ) بمعنی شکاف و تراک باشد. ( فرهنگ اسدی ) ( رشیدی ) ( برهان ) ( آنندراج ):
ز آهیختن تیغها از غلاف
کُه ِ کاف را در دل افتاد کاف.فردوسی ( حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی ). || درز. رخنه. لا. لای:
بیامد قلون تا بنزدیک در
ز کاف در خانه بنمود سر.فردوسی.کهی بگونه کافور کان بود از گل
میان کاف که اندر ز لعل حلقه میم.سوزنی. || ( نف ) و شکافنده را نیز گویند. ( جهانگیری ) ( رشیدی ) ( برهان ) ( آنندراج ). مخفف کافنده:
بر آرزوی کف راد او زکان گهر
گهربرآید بی کوه کاف و بی میتین.فرخی.بدانگونه زد نعره کوه کاف
که سیمرغ لرزید در کوه کاف.اسدی.هر دو چو صبح از عمود گنبدکافند
صبح بلی از عمود گنبدکافست.خاقانی.|| ( اِ ) و به اصطلاح اهل صنعت اشاره به علم کیمیاست. ( برهان ).
کاف. ( اِخ ) حصار استواری است در سواحل جام نزدیک حبلة که در دوران تسلط فرنگ به مردی که او را ابن عمرون میگفتند تعلق داشت. ( معجم البلدان ). || کوهی است. ( در منتهی الارب به ماده ک و ف مراجعه شود ).
کاف. [ کاف ف ] ( ع ص ) بازدارنده. ( المنجد ). || شتر ماده که دندانهای او سابیده باشد. ( برهان ) ( المنجد ).
کاف. [ فِن ] ( ع ص ) در عربی بمعنی کفاف و کافی باشد. ( برهان ) ( منتهی الارب ). || کارگذار. ( منتهی الارب ). || به اصلاح آرنده میان مردمان. ( مهذب الاسماء ). || بسنده. ( منتهی الارب ).

فرهنگ معین

(اِ. ) نام بیست و پنجمین حرف الفبای فارسی.
(اِ. ) شکاف، رخنه، چاک.

فرهنگ عمید

نام حرف «ک».
۱. =کافتن
۲. (اسم ) شکاف، چاک، رخنه، تراک.
۳. کافنده (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): کوه کاف.
* کافِ ران: [قدیمی] فَرْج زن: در تو تا کافی بُوَد از کافران / جای گَند و شهوتی چون کافِ ران (مولوی۱: ۵۸ ).
لفظ «کُن» (= باش ).
* کاف و نون: [قدیمی، مجاز] فرمان خداوند دایر بر آفرینش: توانایی که در یک طرفة العین / ز کاف ونون پدید آورد کونین (شبستری: ۸۳ ).

فرهنگ فارسی

شکاف، چاک، رخنه، تراک
رمز از [ کیمیا ] است.
باز دارنده شتر ماده که دندانهایش سائیده باشد

فرهنگستان زبان و ادب

{gap} [باستان شناسی] ← کاف لایه نگاشتی

دانشنامه عمومی

کاف (شرکت). کاف ( اسپانیایی: Construcciones y Auxiliar de Ferrocarriles ) یک شرکت تولیدکننده ماشین های ریلی همچون قطار سبک شهری، قطارهای مترو، واگن و لوکوموتیو است.
این شرکت که در سال ۱۹۱۷ تأسیس شده و مقر آن در شهرک بئاساین در منطقه باسک اسپانیا است در بورس مادرید عرضه شده است.

ویکی واژه

نام بیست و پنجمین حرف الفبای فارسی.
شکاف، رخنه، چاک.

جمله سازی با کاف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بشکاف دلم را که لبالب شده از خون این عقده به یک جنبش مژگان تو بسته ست

💡 دستی ز سر لطف بنه بر دل ریشم زیرا که بود در کف کافی تو راحت