کارگشا

لغت نامه دهخدا

کارگشا. [ گ ُ ] ( نف مرکب، اِ مرکب ) کارگشای. تسهیل کننده کار. گشاینده کار. رجوع به کارگشای شود. || کسی که کارهای مردم را روبراه کند. واسطه. دلال.

فرهنگ معین

(گُ ) (ص فا. ) مشکل گشا، چاره جو.

فرهنگ عمید

١. [عامیانه] کسی که به دیگری کمک می کند و کار او را راه می اندازد، آن که مشکل کسی را برطرف می سازد، گشایندۀ کار.
٢. دلال، واسطه.
۳. (اسم، صفت ) خداوند.

فرهنگ فارسی

کارگشای:گشاینده کار، کسی که بدیگری کمک کندوکاراوراراه بیندازد
تسهیل کننده کار گشاینده کار

ویکی واژه

مشکل گشا، چاره جو.

جمله سازی با کارگشا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به نفس آیت رحمت به شرع رایت حق امین راه نمای و کریم کارگشای

💡 گه نفاذ زهی فتنه‌بند کارگشای گه وقار زهی جرم بخش عذرپذیر

💡 فریب کارگشایان روزگار مخور ببر زآه چراغی به آستانه دل

💡 خدای عزوجل رحم کرد بر دل من به فضل و رحمت بگشاد کار کارگشای

💡 کارگشای زمانه ناصردین شاه آن که دعا گوی او رسید به مطلب

💡 جوهر کارگشایی علم احسانهاست می‌کند دست بلند از همه بالا ناخن