کارافتادگی

مترادف‌ها

کارافتادگی، ناتوانی، معلولیت

متضادها

توانمندی، سلامت، شایستگی

لغت نامه دهخدا

کارافتادگی. [ اُ دَ / دِ ] ( حامص مرکب ) عمل کارافتاده:
هست خلت عین کارافتادگی
گر خلیلی کم طلب آزادگی.عطار.

فرهنگ فارسی

کیفیت و حالت کار افتاده: [ هست خلت عین کار افتادگی گر خلیلی کم طلب آزادگی ]. ( عطار )
عمل کار افتاده

جمله سازی با کارافتادگی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 در گذر از زاهدی و سادگی درد باید، درد و کارافتادگی

💡 اقتصاددانان بودایی بر این عقیده‌اند که تا زمانی که کار برای کارگران یک کارخانه تولید ازکارافتادگی محسوب شود، و کارگران برای کارفرمایان یک عنصر حیاتی تلقی شوند، نمی‌توان به ظرفیت واقعی کارگران و کارفرمایان دست یافت. در چنین شرایطی، کارکنان همیشه درآمد بدون اشتغال و کارفرمایان همیشه تولید بدون استخدام کارمندان را ترجیح می‌دهند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران