لغت نامه دهخدا
ژیر. ( اِ ) بمعنی آژیر است که آبگیر و تالاب و گوی باشد که آب باران و غیره در آن جمع شود. ( برهان ). حوض. ژی. آبدان. شَمَر. آبگیر. برکه. غدیر. اوشال.
ژیر. ( اِ ) بمعنی آژیر است که آبگیر و تالاب و گوی باشد که آب باران و غیره در آن جمع شود. ( برهان ). حوض. ژی. آبدان. شَمَر. آبگیر. برکه. غدیر. اوشال.
(اِ. ) آبگیر.
۱. آبگیر، تالاب.
۲. استخر.
ژی آبگیر آبدان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گویی ای اسم تو باری گویی ای فعل تو بار گویی ای مهرت سهناگویی ای لطفت هژیر
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال هرکولس و باشگاه فوتبال ژیرونا اشاره کرد.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال ژیرونا و باشگاه ورزشی تنریف اشاره کرد.
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کردهاست میتوان به باشگاه فوتبال ژیرونا اشاره کرد.
💡 خمیده گشت و سست شد آن قامت چو سرو بینور ماند و زشت شد آن صورت هژیر
💡 از باشگاههایی که در آن بازی کرده است میتوان به ویارئال، منچستر سیتی و ژیرونا اشاره کرد.