گران سنگی. [ گ ِ س َ ] ( حامص مرکب ) سنگینی. وقار داشتن. آهستگی. متانت. بردباری: و اگر از گران سنگی و آهستگی نکوهیده گردی، دوست تر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی. ( قابوسنامه ).
کز گران سنگی گنجور سپهر آمد کوه
وز سبکساری بازیچه باد آمد خس.سنائی. || گرانی. گران قیمتی.بهاداری:
تنگ دل شد جهان از آن تنگی
یافت نان عزت گران سنگی.نظامی.رجوع به گرانبها شود. || سنگینی. ثقیل بودن:
دید چیزی به گران سنگی چون باهوی کرد.سوزنی.
۱ - سنگینی ثقل: دید چیزی بگران سنگی چون با هوی کرد... ( سوزنی ) ۲ - وقار تمکین مقابل سبکساری: و اگر از گران سنگی و آهستگی نکوهیده گردی دوست تر دارم که از سبکساری و شتابزدگی ستوده گردی. ۳ - شکوه سرفرازی. ۴ - قناعت خرسندی. ۵ - گرانقیمتی پر بهایی: تنگدل شدن جهان از ان تنگی یافت نان عزت گران سنگی. ( نظامی )
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 باری به گران سنگی عشق تو ندیدم عمری ست که دوش دلم این بار کشیده ست
💡 کوه با چندان گران سنگی بنزد حلم او در سبکساری چو برگ کاه پیش صرصرست
💡 کوه را هست از گران سنگی به حلمش نسبتی زین سبب درکوه یزدان معدن گوهر نهاد
💡 عشق است گر افکنده به دل لنگر تمکین گردون ز گران سنگی این بار، شکم داد
💡 هر گران سنگی شود زاندیشه روزی سبک آسیا را دانه می اندازد از تمکین خویش