کلمه «چونه» به گِرده یا مقداری از خمیر آرد گفته میشود که برای پختن یک قرص نان آماده شده باشد. این اصطلاح در منابع قدیمی و فرهنگهای لغت، واحدی برای خمیر گندم یا جو معرفی شده است. چونه به صورت گلولهای از خمیر است که وزن و اندازه آن برای تهیه یک نان کافی است. چونه میتواند شامل هر نوع خمیر باشد، نه فقط خمیر نان، و به معنای گلوله خمیر است. این اصطلاح نشاندهنده تقسیمبندی و اندازهگیری خمیر پیش از پخت بوده و کاربرد عملی داشته است. در تهیه نان سنتی، هر چونه وزن مشخصی دارد تا نانها یکنواخت پخته شوند. در محاوره و عامیانه، این کلمه گاهی مخفف «چانه» یا زنخ هم به کار میرود و در این کاربرد به بخش پایین صورت انسان اشاره دارد که همان محل ریش و استخوان زیر لب است.
چونه
لغت نامه دهخدا
چونه. [ ن َ / ن ِ ] ( اِ ) گنده ومقداری از خمیر آرد که جهت پختن یک قرص نان آماده شده باشد. ( ناظم الاطباء ). خمیری که برای پختن نان گلوله شده باشد. ( فرهنگ نظام ). واحدی برای خمیر آرد گندم یا جو بدان مقدار که یک قرص نان سازد. ( از فرهنگ فارسی معین ). || گلوله ای از هر نوع خمیر.
چونه. [ ن ِ ] ( اِ ) ( در تداول عامه ) مخفف چانه است. چانه. زنخ. ( فرهنگ لغات عامیانه، تألیف سیدمحمدعلی جمال زاده ).
چونه. [ ن َه ْ ] ( هندی، اِ ) آهک باشد. ( فرهنگ سروری ). مأخوذ از هندی، آهک زنده. ( ناظم الاطباء ):
سرخی رویش ز سرخه منکرش
چونه و فوفل شده رنگ آورش.خسرو ( از فرهنگ سروری چ دبیرسیاقی ).ودر نسخه حسین وفائی به معنی یکبار آمده این معنی غریب است و ظاهراً با معنی چاره خلط شده است.
فرهنگ معین
(نِ ) (اِ. ) ۱ - واحدی برای خمیر آرد گندم یا جو بدان مقدار که یک قرص نان سازد. ۲ - گلوله از هر نوع خمیر.
فرهنگ فارسی
مقداری ازخمیر آردگندم که یک نان از آن بپزند
( اسم ) ۱ - واحدی برای خمیر آرد گندم یا جو بدان مقدار که یک قرص نان سازد. ۲ - گلوله ای از هر نوع خمیر.
مخفف چانه است چانه ٠ زنخ
ویکی واژه
واحدی برای خمیر آرد گندم یا جو بدان مقدار که یک قرص نان سازد.
گلوله از هر نوع خمیر.
جمله سازی با چونه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گویند راز وصلش پنهان چرا نداری پنهان چونه دارم کاندر نهان نگنجد
💡 وگر چنان که ز سیماب زر سپید شده است ببین در آتش تا سرخ رو چونه شود
💡 تن چو تحاشی فزود کار که بتوان نکرد دل چونه مرد تو بود راه که بتوان نرفت