«چوبکاری» به چند معنا به کار میرود و اولین آن مربوط به شغل چوبکاری و نجاری است، یعنی هنر و مهارت برش، شکل دادن و ساختن وسایل چوبی. در این معنا، فردی که چوبکاری میکند، با استفاده از ابزار و تجربه خود قطعات چوب را به شکلهای مفید و کاربردی درمیآورد و محصولات متنوعی مانند مبلمان، در و پنجره یا ابزارهای خانگی میسازد.
معنای دوم «چوبکاری» به عمل زدن یا کتک زدن کسی با چوب اشاره دارد؛ یعنی استفاده از چوب به عنوان وسیلهای برای تنبیه یا آزار جسمی فرد. در این کاربرد، واژه بار معنایی منفی دارد و معمولاً در توصیف خشونت یا تنبیه سخت به کار میرود و نشاندهنده اعمال زور و خشونت فیزیکی است.
معنای سوم، عامیانه و مجازی، به شرمسار یا خجالتزده ساختن کسی با محبت یا توجه بیش از حد اشاره دارد؛ یعنی وقتی کسی با محبت زیاد یا توجه فراوان باعث احساس شرم یا خجالت فرد مقابل میشود، گفته میشود چوبکاری شده است. این کاربرد مجازی بیشتر در محاورات روزمره و طنزگونه به کار میرود و بار معنایی منفی یا تنبیهی ندارد بلکه نوعی محبت و توجه افراطی را نشان میدهد.
چوبکاری. ( حامص مرکب ) کسی را با چوب زدن. ( فرهنگ نظام ). سیاست و تنبیه بواسطه چوب زدن. ( ناظم الاطباء ). زدن با چوب. ( یادداشت مؤلف ). عمل چوبکاری کردن. ( فرهنگ فارسی معین ). || کنایه از سخت گفتن و نکوهیدن:
کی ز صندل به شود درد سرم
ناصحا این چوبکاری واگذار.صائب ( از آنندراج ).بچوب رمزی از صنعت نگاری
زبان صنعتش در چوبکاری.محسن تأثیر ( از آنندراج ).|| بمجاز،کسی را شرمنده کردن. فلان تعریف احسان مرا کرد گفتم مرا چوبکاری میکنی. ( فرهنگ نظام ). شرمسار کردن با انعام و اکرام. ( یادداشت مؤلف ).
۱. کسی را با چوب زدن، کتک زدن کسی با چوب.
۲. [عامیانه، مجاز] شرمسار ساختن با محبت بیش از حد.
۳. شغل چوب کار، نجاری.
کسی راباچوب کتک دن، کنایه ازسرزنش وشرمساری
عمل چوبکاری کردن
کسی را با چوب زدن. سیاست و تنبیه بواسطه چرب زدن. زدن با چوب. یا کنایه از سخت گفتن و نکوهیدن.
💡 چرب نرمی را نباشد چوبکاری در قفا از خلال آسوده است آن کس که بی دندان شده
💡 به اندک رتبه ته چوبکاری فخر می سازی بود معراج واعظ هر کجا منبر شود پیدا
💡 چوبکاری آتش سوزنده را بال و پرست چوب گل سازد دو بالا شورش دیوانه را
💡 در مقام خویش باشد چوبکاری را ثمر چوب گل سوداییان را چوب چینی می شود