چنگالش
مترادفها
چنگال
فرهنگستان زبان و ادب
{chelation} [شیمی، مهندسی بسپار] فرایندی شیمیایی شامل تشکیل یک ترکیب ناجور که دارای حداقل یک کاتیون فلزی در همتافت ها یا یون هیدروژن است، چنان که کاتیون فلزی در چنگاله ای از پیوندهای همتافت گرفتار می شود
ویکی واژه
فرایندی شیمیایی شامل تشکیل یک ترکیب ناجور که دارای حداقل یک کاتیون فلزی در همتافتها یا یون هیدروژن است، چنانکه کاتیون فلزی در چنگالهای از پیوندهای همتافت گرفتار میشود.
جمله سازی با چنگالش
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 بخرطومش کشد از قهر یک دم پیل گرمابه به چنگالش درد یک لحظه از کین شیر شادروان
💡 چنگالشان ز سم و پلنگانشان ز میش حصارشان ز چادر و مردانشان ز زن
💡 به نیروی ناخن و چنگالشان پر ازخون بر و سینه و بالشان
💡 ایا کسی که درافتادهای به چنگالش ز چنگ دوست رهیدن طمع مدار مدار
💡 بزد چنگال و او را در هوا برد به چنگالش دو سه نوبت بیفشرد
💡 رویم اندرین چاره افسون کنیم ز چنگالشان شهر بیرون کنیم
💡 پرنده با دقت بسیار زیادی از بالای درخت پایین آمد و با چنگالش به دنبال تکههای کوچک غذا در میان برگها و شاخهها میگشت.
💡 وقتی خرچنگ بزرگ از میان شنهای ساحل حرکت میکرد، همه متوجه قدرت چنگالش شدند که میتوانست سختترین پوششها را نیز به راحتی پاره کند.
💡 در آن تصویر قدیمی، گربهای وحشی با چنگالش سعی داشت از درخت بالا برود تا بتواند از دست شکارچیان پناه بگیرد و جان خود را نجات دهد.