چند

«چند» یکی از واژه‌های پرکاربرد در زبان فارسی است که برای اشاره به تعدادی از اشیا، افراد یا موجودات به کار می‌رود و معمولاً بیانگر عددی نامشخص ولی کم یا متوسط است. این واژه می‌تواند به معنی «تعداد کمی»، «چند عدد»، «چند نفر» یا «چند چیز» باشد و در جمله‌های مختلف جایگاه انعطاف‌پذیری دارد. این کلمه می‌تواند به صورت صفت عددی غیرمشخص استفاده شود، یعنی دقیقاً تعداد مشخصی را بیان نمی‌کند، بلکه نشان‌دهنده کمیت محدود است. در گفتار روزمره، این واژه معمولاً برای اشاره به تعداد محدود چیزی به کار می‌رود، مثلاً «چند کتاب»، «چند نفر»، «چند روز». «چند» علاوه بر کاربرد اسمی و عددی، می‌تواند در ترکیب با قیدها یا افعال برای پرسش یا تأکید به کار رود، مانند «چند وقت است؟» یا «چند بار امتحان کردی؟». در متون ادبی و نوشتاری، این واژه به طور گسترده برای بیان کمیت غیرمشخص یا جزئی استفاده می‌شود و بار معنایی کلی و قابل فهم دارد.

لغت نامه دهخدا

چند. [ چ َ ] ( عدد مبهم، ق مقدار ) مقدار غیرمعین باشد. همچو «اند» که آنهم مقداری است کمتر از ده و غیرمعین. ( برهان ). عدد غیرمعین. ( رشیدی ). مقدار غیرمعین باشد. همچو «اند» که آنهم مقداری است کمتر از ده. ( انجمن آرا ) ( آنندراج ). عدد مجهول از سه تا نه که گاه برای استفهام و گاه برای خبردادن آید. ( از غیاث ). شمار غیرمعین. ( شرفنامه منیری ). مرادف «اند» که عددی است از سه تا نه. ( از فرهنگ نظام ). عدد مجهول از سه تا نه. ( ناظم الاطباء ). بمعنی تعدادی نامعین و نامعلوم از کسی یا چیزی. مرادف «اند» در مبهم بودن معدود میباشد، ولی این ابهام به شماره های بین سه تا نه اختصاص ندارد و ممکن است هر تعداد نامعلومی را شامل شود. عده ای انگشت شمار یا بیشتر. معدودی اندک یا بسیار. عده ای نامعلوم:
روستایی زمین چو کرد شیار
گشت عاجز که بود بس ناهار
برد حالی زنش ز خانه بدوش
گرده ای چند و کاسه ای دو سیار.دقیقی.که امروز من از پی کین اوی
برانم ز خون یلان چند جوی.فردوسی.بتیر و کمان و بگرز و کمند
بیفکند بردشت نخجیر چند.فردوسی.سواران تنی چند گرد آمدند
بنزد سرافراز خسرو شدند.فردوسی.بشد تازیان با تنی چند شاه
همی بود لشکر به نخجیرگاه.فردوسی.تنی چند زآن موج دریا برست
رسیدند نزدیکی آب خست.فردوسی.وآن سیب چو مخروط یکی گوی طبر زد
برگرد رخش بر نقطی چند ز بسّد.منوچهری.بوستانبانا امروز به بستان بده ای
غنچه ای چند از او تازه و نو برچده ای.منوچهری.و پس از آن بروزی چند، مجمزی رسید. ( تاریخ بیهقی ). فرمود مرا تا از آن طاوسان چند نر و ماده با خویشتن کردم. ( تاریخ بیهقی ). چند واقعه بود همه بیاورده ام در این تاریخ. ( تاریخ بیهقی ). چنانکه چند جای اینحال بیاوردم. ( تاریخ بیهقی ). چند پایه که برفتی زمانی نیک بنشستی و بیاسودی. ( تاریخ بیهقی ). خدمتی چند سره بکردند. ( تاریخ بیهقی ).
بزد خیمه گرد لب هیرمند
برآسود باخرمی روز چند.اسدی.از آن چند برد ازپی آزمون
سپه راند یک هفته دیگر فزون.اسدی.مکر و ترفندت کنون از حد گذشت
شرم دار اکنون ازین ترفند چند.ناصرخسرو ( از انجمن آرا ).

فرهنگ معین

(چَ ) [ په. ] (اِ. ) ۱ - عدد مبهم. ۲ - (ادات استف. ) در مقدار چه قدر¿ تا کی ¿
( ~. ) (حراض. ) معادل، مساوی، به اندازة.

فرهنگ عمید

۱. عدد و مقدار مجهول و نامعین معمولاً از سه تا نه.
۲. کلمه ای برای پرسش از مقدار یا اندازه، چه مقدار، چندتا: چندصفحه خواندی؟.
۳. (قید ) به چه قیمتی: خانه ات را چند خریدی؟.
۴. دارای بیش از دو چیز (در ترکیب با کلمۀ دیگر ): چندکاره، چندپهلو.
۵. (قید ) تاکی؟، چندبار: چند پری چون مگس از بهر قوت / در دهن این تنهٴ عنکبوت؟ (نظامی۱: ۵۶ ).
* چندوچون: چگونگی، کیفیت، کم وکیف.

فرهنگ فارسی

( اسم ) معادل مساوی بانداز.: (( و عمر و معتضدر اشتری دو کوهان فرستاده چند ماده پیلی بزرگ. ) ) ( تاریخ سیستان ). توضیح بدین معنی لازم الاضافه است.

ویکی واژه

تعداد نامعلوم و نامعیّن، معمولا کمتر از ده عدد. عدد مبهم، معادل، مساوی. به اندازه.
چِنْدَ: در گویش گنابادی یعنی مرتب کردن، چیدن.

جمله سازی با چند

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چند گوئی کنم انفاق اگر یابم مال ای سخی طبع که دستت تهی از مال بود

💡 یک چند اگر ز درد دلم بود دردمند یک سال اگر ز درد تنم بود ناتوان

💡 از وفات شاه ماضی در خراسان چند گاه گوشمالی داد کلی بندگان را چند بار

💡 نازم بدل و سینه دریا دل خود فیض هر چند غم آید بودش جای دگر غم

اپراتور یعنی چه؟
اپراتور یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
هیت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز