چشانیدن. [ چ َ / چ ِ دَ ] ( مص ) چشیدن کنانیدن. ( ناظم الاطباء ). چشاندن. اذاقه. خوردنی یا نوشیدنی کسی را دادن تا طعم آنرا بچشد. چشاندن چیزی. اِلسام. تَلمیظ. ( منتهی الارب ). رجوع به چشاندن شود. || خوراندن یا نوشاندن. خورانیدن یا نوشانیدن چیزی را به کسی. رجوع به چشاندن شود.
(چِ یا چَ دَ ) (مص م. ) کمی از خوردنی در دهان دیگری گذاشتن تا طعم و مزة آن را دریابد.
( مصدر ) ( چشانید چشاند خواهد چشانید بچشان چشاننده چشانیده لازم: چشیدن ) کمی از خوردنی در دهان دیگری گذاشتن تا طعم و مز. آنرا دریابد.
کمی از خوردنی در دهان دیگری گذاشتن تا طعم و مزة آن را دریابد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خاک را جرعه میچشانیدند خاکیان را خراب میکردند
💡 و چون ماه رمضان بآخر آمد، امیر عید کرد، و خصمان آمده بودند قریب چهار و پنج هزار و بسیار تیر انداختند بدان وقت که ما بنماز مشغول بودیم، و لشکر ما پس از نماز ایشان را مالشی قوی دادند و تنی دویست را بکشتند و داد دل ازیشان بستدند، که چاشنییی قوی چشانیدند. و امیر آن مقدّمان را که جنگ کناره آب کردند بنواخت وصلت فرمود.