لغت نامه دهخدا
چسکی. [ چ ُ س َ ] ( ص نسبی ) در تداول عامه، هر چیز سست و بیدوام. الکی. پفکی. پوشالی. هر چیز بیدوام از قبیل: کفش، جوراب، پارچه، ظرف شکستنی و امثال اینها. || در اصطلاح عامه، کنایه از مزاج علیل و ضعیف. مردنی. مافنگی.
چسکی. [ چ ُ س َ ] ( ص نسبی ) در تداول عامه، هر چیز سست و بیدوام. الکی. پفکی. پوشالی. هر چیز بیدوام از قبیل: کفش، جوراب، پارچه، ظرف شکستنی و امثال اینها. || در اصطلاح عامه، کنایه از مزاج علیل و ضعیف. مردنی. مافنگی.
(چُ سَ ) (ص نسب. ) بسیار کوچک و حقیر و ناقابل.
در تداول عامه: هر چیز سست و بیدوام. هر چیز بیدوام از قبیل: کفش جوراب پارچه ظرف شکستنی و امثال اینها.
💡 دموچسکی سال ۱۹۵۹ در کراکوف، لهستان زاده شد. او تحصیلاتش را در دانشگاه یاگیلونیا گذراند.