چالاکی

لغت نامه دهخدا

چالاکی. ( حامص ) چابکی و جلدی. ( ناظم الاطباء ). سرعت. ( ناظم الاطباء ). چستی. فرزی. تیزی و تندی:
در مذهب طریقت خامی نشان کفر است
آری طریق دولت چالاکی است و چستی.حافظ.دع التکاسل تغنم، فقد جری مثلی
که زاد راهروان چستی است و چالاکی.حافظ. || نشاط و شوق. ( ناظم الاطباء ). طربناکی. شادمانی:
سال امسالین نوروز طربناکتر است
پارو پیرار همی دیدم اندوهگنا
این طربناکی و چالاکی او هست کنون
از موافق شدن دولت، با بوالحسنا.منوچهری.|| سرکشی. || بصیرت و آگاهی. || تیزفهمی و کیاست و هوشیاری. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

چابگی و جلدی. سرعت. چستی. فرزی. تیزی و تندی.

جمله سازی با چالاکی

💡 این طربناکی و چالاکی او هست کنون از موافق شدن دولت با بوالحسنا

💡 اگر بر توان بست چالاکی است که نا التفاتی ز ناباکی است

💡 در چنین هنگامه چالاکی سزاست من نیم چالاک و دوران بیوفاست

💡 چو بشکستش به چالاکی و چستی به کارش زان شکست آمد درستی

💡 کسی ندید به چالاکی و به خوبیِ تو نه ماه در فلکی و نه سرو در چمنی

💡 کمر نبنددهرگز بچست و چالاکی کسی که باغم او دست در کمر دارد

مخنث یعنی چه؟
مخنث یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
میسترس یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز