پیکان به عنوان علامت یا نشانه: به شکل یا نمادی اشاره دارد که به صورت مثلثی یا نوک تیز طراحی شده و برای نشان دادن مسیر، جهت یا هدف خاصی به کار میرود. این نوع پیکانها در نقشهها، تابلوها و علامتهای راهنمایی و رانندگی استفاده میشوند.
پیکان به عنوان یک نوع سلاح: تیر یا نیزهای است که با نوک تیز و باریک ساخته میشود و برای شکار یا جنگ به کار میرفته است. این نوع سلاحها از چوب و فلز ساخته میشدند.
پیکان به عنوان نام یک خودروی ایرانی: یک ماشین سواری ایرانی است که در دهههای 1340 تا 1380 تولید میشد. این خودرو به عنوان یکی از نمادهای صنعت خودروسازی ایران شناخته میشود و در زمان خود محبوبیت زیادی داشت.
پیکان. ( اِخ ) قصبه ای از دهستان خرقویه بخش حومه شهرستان شهرضا. واقع در 42 هزارگزی شمال خاوری شهرضا. متصل به راه ماشین رو بیک آباد به شهرضا. جلگه و معتدل. دارای 3601 تن سکنه. آب آنجا از قنات و چاه. محصول آن غلات و پنبه. شغل اهالی آن زراعت و راه آنجا ماشین رو است. یک دبستان و یک مسجد قدیم و در حدود 20 باب دکان دارد. ( فرهنگ جغرافیائی ایران ج 10 )
(پِ ) (اِ. ) آهن نوک تیز سر تیر و نیزه.
قطعۀ فلزی نوک تیزی که بر سرِ تیر یا نیزه نصب کنند.
فلزنوک تیزوسرنیزه، پیکانه هم میگویند
( اسم )۱- آهن سر تیر و نیزهفلزی نوک دار که بسر تیر و نیزه نصب کنند نصل: چه افسر نهی بر سرت بر چه ترگ برو بگذرد برو پیکان مرگ. ( شا. بخ ۲۳۵۶: ۸ ) و کمان وی ( کیومرث ) بدان روزگار چوبین بود بی استخوان یک پارچه چون درون. حلاجان و تیروی کلکین با سه پر و پیکان استخوان.
نام موضعی از رستاق قاسان آنچنانکه در تاریخ قم آمده است
اسم: پیکان (پسر) (فارسی)
معنی: نوک فلزی و تیزسر تیر یا نیزه
{arrow} [ریاضی] تعمیم مفهوم نگاشت در نظریۀ رسته ها متـ. ریختار morphism
{point, pile, arrow point} [ورزش] کلاهک فلزی نوک تیزی که بر سر تیر قرار می گیرد متـ. سرتیر arrowhead, head1
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 شکافی زد بهپای شاه مردان ز خود بیخود برون آورد پیکان
💡 خون من از بس که با پیکان او جوشیده است در رگ من موج خون بانگ سلاسل میدهد
💡 هلاک جان ما خواهی کمان ابروانت را ز مژگان تیر ساز و تیر را از غمزه پیکان کن
💡 از چشم روان کرده بهر دل مشتاقان از هر نظری تیری وز هر مژه پیکانی