پیمودنی
لغت نامه دهخدا
پیمودنی. [ پ َ / پ ِ دَ ] ( ص لیاقت ) درخور پیمودن. مکیل؛ آنچه بکیل درآید، چون گندم و جو در قدیم و شراب و امثال آن دراین زمان.
فرهنگ معین
( ~. ) (ص. ) ۱ - وزن کردنی. ۲ - نوشیدنی، قابل نوشیدن.
فرهنگ فارسی
( صفت ) ۲- در خور پیمودن. ۲- آنچه بکیل در آید مانند گندم و جو. ۲- آنچه قابل نوشیدن باشد مانند شراب عرق و جز آن.
ویکی واژه
وزن کردنی.
نوشیدنی، قابل نوشیدن.
جمله سازی با پیمودنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آل موسی شو که حیلت سود نیست حیلهات باد تهی پیمودنیست
💡 پدر مدتی آهن سرد کوفت تو در باد پیمودنی صبح و شام
💡 به دل تا چند از خوناب حسرت، جرعه پیمایی؟ سرت گردم، شراب وصل هم پیمودنی دارد
💡 جادهی کوهستانی که در ارتفاعات بسیار بالا قرار داشت، به دلیل شیب تند و سنگریزههای زیاد، برای انواع خودروهای معمولی بسیار ناپیمودنی بود.
💡 مسیرهای پیادهروی در این پارک ملی بسیار زیبا و در عین حال پیمودنی هستند و گردشگران را به تجربه طبیعت بکر دعوت میکنند.
💡 با وجود تمام موانعی که در برابر ما قرار گرفته است، این راه طولانی و دشوار همچنان برای کسانی که هدفمند هستند، پیمودنی است.