پیرس

لغت نامه دهخدا

پیرس. [ رِ ] ( اِخ ) بندر معروف آتن بود که در آن چهارصد کشتی توقف میتوانست کرد. امروز پیرس بشهر جدیدی مبدل شده و دارای 21000 تن سکنه است. ( ترجمه تمدن قدیم فوستل دو کولانژ ص 468 ).، پی رس. [ پ َ / پ ِ رَ ] ( نف مرکب ) آنکه از عقب و از پی رسد. آنکه از دنبال درآید و ملحق گردد.

فرهنگ عمید

۱. آن که از پی برسد.
۲. آن که از دنبال آید و به دیگران ملحق شود، پی رسنده، ازپی رسنده.

فرهنگ فارسی

بندر معروف آتن بود
( صفت ) آنکه از عقب و از پی رسد آنکه از دنبال آید و ملحق گردد.

دانشنامه عمومی

پیرس (دهانه). پیرس یک دهانه برخوردی در ماه است.
این دهانه ۱ دهانه اقماری دارد.

جمله سازی با پیرس

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دگر هرک پیرست و بیکار و سست همان کو جوانست و ناتن درست

💡 آجین شهری در بخش پیرسلمان شهرستان اسدآباد استان همدان ایران است

💡 جهان پیرست امّا طفل سالست که در پیریش طفلی همچو زالست

💡 ورچه پیرست او شود برنا چو آید نزد تو زانکه همراه و دلیلش دولت برنا بود

💡 که کس در جهان گاو چونان ندید نه از پیرسر کاردانان شنید

💡 طوایف عمده این ولسوالی، روشن بیگ، حیدر بیگ، نیکه، پیرستان، چاووش، سرخک، خاله و… می‌باشد.