پیراهنی

لغت نامه دهخدا

پیراهنی. [ هََ ] ( ص نسبی ) منسوب به پیراهن. || که از آن پیراهن توان کرد.
- پارچه ٔپیراهنی؛ که از آن پیراهن کنند. پارچه خاص پیراهن.

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- منسوب به پیراهن. ۲ - که از پیراهن توان کرد: پارچ. پیراهنی.

جمله سازی با پیراهنی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جامه زرین نگردد جمع با سیمین تنی یوسف از چه برنمی آید ز بی پیراهنی

💡 گفت قصدم زین عمل آسایش خلق خداست زانکه ما ملت ز یک پیراهنیم از راه راست

💡 زقحط پرده پوشان ماند پنهان رازمن در دل که یوسف را نهان در چاه بی پیراهنی دارد

💡 چون بار پیراهن کشی؟ کز گل بسی نازک‌تری پیراهنی باید تو را از لاله و برگ سمن

💡 ای مو بر آن رو غازه‌ای مشک تری و تازه‌ای با اینکه نار چهره را پیوسته در پیراهنی

هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
ساروی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز