پژول

لغت نامه دهخدا

پژول. [ پ َ ] ( اِ ) بژول. بجول. پجول. شتالنگ. اشتالنگ. کعب. غاب. قاب. قاپ. چنگاله کوب. ( زمخشری ص 40 ):
نه اقعس سرون و نه نقرس دوپای
نه اکفس پژول و نه شُم [ شاید: سم ] ز استر.بوعلی الیاس ( از لغت نامه اسدی ).چه که بر تخت ناز خسبی خوش
چه که بر گل نهی دو دست و پژول.
|| پستان زنان. پستان نرم. || فندق. بندق. || گلوله ای که طفلان بدان بازی کنند. ( برهان قاطع ).

فرهنگ معین

(پَ ) (اِ. ) ۱ - استخوان بین دو قوزک پا. ۲ - پستان زنان.

فرهنگ عمید

= بجول

فرهنگ فارسی

( اسم )۱- اشتالنگ کعب قاب بجول پجول. ۲- گلوله ای که طفلان بدان بازی کنند. ۳- فندق بندق.

ویکی واژه

استخوان بین دو قوزک پا.
پستان زنان.

جمله سازی با پژول

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گر من ز دست بازی هر غم پژولمی زیرک نبودمی و خردمند گولمی

💡 گر روانم را پژولانند زود صد در محنت بریشان بر گشود

💡 ای باد صبحدم خبری ده ز یار من کز هجر او شدست پژولیده کار من

💡 به دیوان شاهنشه بی همال ز بیداد ظالم پژولیده حال

💡 جهان گر آب گیرد من بشولم از آن معنی که نرسد بر پژولم

💡 زن کنیزک را پژولیده بدید درهم و آشفته و دنگ و مرید