لغت نامه دهخدا
پنجمی. [ پ َ ج ُ ] ( ص نسبی، اِ ) پنجمین. پنجم. عدد ترتیبی بعد از چهارم و قبل از ششم. خامس.
پنجمی. [ پ َ ج ُ ] ( ص نسبی، اِ ) پنجمین. پنجم. عدد ترتیبی بعد از چهارم و قبل از ششم. خامس.
پنجم پنجمین.
💡 بود پنجمین طالب پایه ای که در خورد آن نبودش مایه ای
💡 پنجمین سال حیات ما به ما فیروز باد روز ما بهروز باد
💡 بهرام تافت از فلک پنجمی همی چونانکه دیده سرخ کند شرزه هر زمان
💡 چار شه داشتند چار طراز پنجمینشان تویی به عمر دراز
💡 بهرام تافت از فلک پنجمین همی چونان که دیده سرخ کند شرزهٔ ژیان