پلیدن

لغت نامه دهخدا

پلیدن. [ پ َ دَ ] ( مص ) مخفف پالیدن است که بمعنی جستجو کردن و تفحص باشد. ( برهان قاطع ). پژوهش کردن. تجسس کردن. || آهسته بجائی درشدن. خزیدن: دزد [ در تاریکی شب ] هر چند حیله کرد چیزی نتوانست دزدید به طویله پلید که ستوری نیکو بگیرد آن شب شیری در میان ستوران درآمده بود، دزد دست بر پشت ستوران می نهادتا هر کدام فربه تر باشد ببرد از قضا دست بر پشت شیرنهاد و از دیگر ستوران فربه تر بود. ( سندبادنامه ).

فرهنگ معین

(پَ دَ ) (مص م. ) ۱ - جستجو کردن. ۲ - آهسته به جایی در شدن.

ویکی واژه

جستجو کردن.
آهسته به جایی در شدن.

جمله سازی با پلیدن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 قومی که پرستند خدا را به تصور از نور یقین دور چو شیطان پلیدند

💡 فلک به دست کسانی سپرد رشتهٔ کار که در سرشت‌، پلیدند و در منش مطعون

دین یهودیت یعنی چه؟
دین یهودیت یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
مهوا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز