تن سپردن

لغت نامه دهخدا

تن سپردن. [ ت َ س ِ پ ُ دَ ] ( مص مرکب ) تسلیم شدن. تن دادن. تن دردادن. قبول کردن. رضا دادن:
نرمی دل می طلبی نیفه وار
نافه صفت تن به درشتی سپار.نظامی.بدریا مرو گفتمت زینهار
وگر می روی تن به طوفان سپار.( بوستان ). || تسلیم مرد شدن زن. تسلیم هوا و خواهش مرد شدن زن. سپردن زن تن خود را بمرد:
زنان گفتار مردان راست دارند
بگفت خوش تن ایشان را سپارند.( ویس و رامین ).رجوع به تن و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

تسلیم شدن ٠ تن دادن

جمله سازی با تن سپردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جینگو کلاژی است درباره تعلیق در زندگی جوانان امروز تهران در میان هیاهو، خستگی، تنهائی،... و تن سپردن به فراموشی و همزمانی آن با احتمال وقوع پایان دنیا در سال ۲۰۱۲ طبق نظریه نوستراداموس.

مفرط یعنی چه؟
مفرط یعنی چه؟
فصل رویش یعنی چه؟
فصل رویش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز