پرگوئی
مترادفها
پرحرفی، سخنوری
متضادها
کمگویی، سکوت
لغت نامه دهخدا
پرگوئی. [ پ ُ ] ( حامص مرکب ) هَذرَمَه. درازنفسی. پرچانگی. روده درازی. پررودگی. وراجی. بسیارگویی. پرحرفی رجوع به پرگفتن شود.
- پرگوئی کردن؛ پرگفتن. بسیارگفتن. اکثار. اطناب کردن. زنخ زدن. پرچانگی کردن. روده درازی کردن. اذراع در کلام. تذرع در کلام. اِسهاب. درازنفسی کردن. پررودگی کردن. وراجی کردن. بسیارگفتن. پرحرفی کردن.
- امثال:
پرگوئی به قرآن خوش است.
فرهنگ فارسی
دراز نفسی پر چانگی
جمله سازی با پرگوئی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گستاخی و پرگوئی تا چند کنی ای فیض بگذر تو از این وادی تن ده به شکیبائی
💡 باری اگرت پای این کار و تاب این بار نه، موبد و دیگر یاران آماده اند و در پهنه پرگوئی و کم شنوی دوش بر دوش وی ایستاده، در پس و پیش بدار و از راست و چپ بر گمار، که به گفت و گزارش رام آرند، و به زاری و زر نه زور و آزار این کار دشوار گذر انجام گیرد، شعر:
💡 دوم کم گوی تا گردی سلامت که پرگوئی بسی دارد ملامت
💡 چو ایشان کشته شو عطار کم گو که پرگوئی ز میدان کم برد گوی
💡 او همیشه سعی میکند در جمعها با پرگوئی و صحبتهای بیپایان توجه همگان را به سمت خود جلب کند، اما این رفتار باعث دلزدگی دیگران میشود.
💡 برخی افراد تصور میکنند که پرگوئی و توانایی سخن گفتن مداوم نشانهی هوش بالا است، در حالی که این موضوع میتواند باعث گم شدن حقیقت شود.
💡 در جلسات رسمی، پرگوئی بیش از حد و صحبتهای بیهدف میتواند روند پیشرفت امور را کند کرده و باعث اتلاف وقت بسیار زیادی برای حاضران گردد.