پرکار. [ پ ُ ] ( ص مرکب )( مردی... ) شدیدالعمل. فعال. که بسیار کار کند. مقابل کم کار. || نقاشی و قلمزنی و قلابدوزی و گلدوزی و تذهیب و گچ بری... و امثال آن که در آن کار بسیار کرده اند. مقابل کم کار. || نقاش ( ؟ ). ( رشیدی ). || مشغول. پرمشغله ؟:
چنین گفت پرکار ( ؟ ) چرخ بلند
که آمد بدین پادشاهی گزند.فردوسی.طبعم ز تو پرکار و دل از رنج تو پربار
رازم ز تو پیدا و تن از ضعف نه پیدا.مسعودسعد.
پرکار. [ پ َ ] ( اِ ) پرگار. فرجار. رجوع به پرگار شود.
(پُ ) (ص مر. ) فعال، پرتلاش.
۱. کسی که بسیار کار بکند، فعال.
۲. ویژگی تابلو نقاشی یا پارچۀ قلاب دوزی که در آن نقش ونگار و ریزه کاری بسیار باشد.
۳. ویژگی آنچه در ساختن و درست شدن آن ظرافت به کار رفته باشد.
فعال، کسی که بسیارکارمیکند، ونیزتابلوی نقاشی، یاپارچه قلاب دوزی که در آن نقش ونگاربسیارباشد
( صفت ) که بسیار کار کند فعال مقابل کم کار.
فعال، پرتلاش.
💡 با رخ ساده کنی خون دل پرکاران را در زمان خط شبرنگ چها خواهی کرد
💡 فتنه و آشوب از هرسو به من رو کردهاند تا دگر چشمان پرکارش چه جادو کردهاند
💡 رفته رفته حسن پرکار ترا تسخیر کرد ساده لوحی عاقبت آمد به کار آیینه را
💡 در انتظار شد از بهر اعتدال هوا بریده گشت و ز هم ریخت دو را پرکار
💡 برهم آوردچو پرکار زبیمت سروپای آنکه دل راست نبد باتو بسان مسطر