لغت نامه دهخدا
پرپشت. [ پ ُ پ ُ ] ( ص مرکب ) که بسیار نزدیک یکدیگر روییده باشد. انبوه. بسیارروییده: موی پرپشت. حاصلی پرپشت. || که فراوان ریزد و دیر پاید: باران پرپشت.
پرپشت. [ پ ُ پ ُ ] ( ص مرکب ) که بسیار نزدیک یکدیگر روییده باشد. انبوه. بسیارروییده: موی پرپشت. حاصلی پرپشت. || که فراوان ریزد و دیر پاید: باران پرپشت.
(پُ. پُ ) (ص مر. ) انبوه، فراوان، متراکم.
ویژگی گیاه یا مویی که بسیار نزدیک به هم روییده باشد، انبوه.
گیاه یاموی که بسیاربهم نزدیک روئیده باشد، انبوه
( صفت ) ۱- که نزدیک هم روییده باشد انبوه فراوان متراکم مقابل کم پشت: موی پر پشت. یا باران پرپشت. که بسیار و فراوان بارد. ۲- پر مایه مقابل کم پشت.
انبوه، فراوان، متراکم.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 ریختش هم خوب است. پشم قهوهای مجعّد پرپشت دارد و شاخهایی پیچخورده و کوتاه کم و بیش به تمامی چسبیده به سر.
💡 گل شب بوش پُر پَر و پرپشت یاسش انبوه و اطلسیش درشت
💡 شد از کشته پرپشته بالا و پست سرانجام بد خواه شد چیره دست
💡 پرپشت و گردن از چه کشد باروزرخلق آن کوشکم زخوان کسان پر زنان کند