پروریده

مترادف‌ها

پرورش یافته، تربیت شده

متضادها

رها شده

لغت نامه دهخدا

پروریده. [ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرورده. پرورانیده. پرورش یافته. تربیت شده. تعلیم گرفته. مُرَبی. متأدّب. مرشّح.
- شبان پروریده؛ پرورده شبان:
شبان پروریده ست وز گوسفند
مزیده ست شیر این شه بی گزند.فردوسی.

فرهنگ معین

(پَ وَ د ِ ) (ص مف. ) نک پرورده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پرورده
پرورده پرورانیده

ویکی واژه

نک پرورده.

جمله سازی با پروریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 راضی نیم به آن که به غیری نظر کنی زیرا که از برای خودت پروریده ام

💡 یاقوت جان‌فزایش از آب لطف زاده شمشاد خوش‌خرامش در ناز پروریده

💡 ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن وی رسته سر و قدِّ تو بر جویبارِ حسن

💡 دریغ آن شه پروریده به ناز بشد روی او باب نادیده باز

💡 خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده ام دل را به یاد دوست به جان پروریده ام

💡 او با تلاش بسیار و پشتکار فراوان، ایده‌هایی را در ذهن خود پروریده است که اکنون می‌تواند به یک تجارت بزرگ تبدیل شود.

💡 جامعه‌ای که با عشق و عدالت پروریده شده باشد، قطعاً می‌تواند در برابر چالش‌های بزرگ اجتماعی و اقتصادی با قدرت ایستادگی کند.

💡 هنرمند در طول سال‌ها تجربیات مختلف را در روح خود پروریده تا بتواند آثار هنری عمیقی که با احساسات انسانی گره خورده، خلق کند.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران