پروریده

لغت نامه دهخدا

پروریده. [ پ َرْ وَ دَ / دِ ] ( ن مف ) پرورده. پرورانیده. پرورش یافته. تربیت شده. تعلیم گرفته. مُرَبی. متأدّب. مرشّح.
- شبان پروریده؛ پرورده شبان:
شبان پروریده ست وز گوسفند
مزیده ست شیر این شه بی گزند.فردوسی.

فرهنگ معین

(پَ وَ د ِ ) (ص مف. ) نک پرورده.

فرهنگ فارسی

( اسم ) پرورده
پرورده پرورانیده

ویکی واژه

نک پرورده.

جمله سازی با پروریده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 راضی نیم به آن که به غیری نظر کنی زیرا که از برای خودت پروریده ام

💡 یاقوت جان‌فزایش از آب لطف زاده شمشاد خوش‌خرامش در ناز پروریده

💡 ای عشق پروریده تو را درکنارِ حسن وی رسته سر و قدِّ تو بر جویبارِ حسن

💡 دریغ آن شه پروریده به ناز بشد روی او باب نادیده باز

💡 خوابی خوش است اینکه شب دوش دیده ام دل را به یاد دوست به جان پروریده ام

ارغوان یعنی چه؟
ارغوان یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
آبشش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز