پرنداخ

لغت نامه دهخدا

پرنداخ. [ پ َ رَ ] ( اِ ) تیماج و سختیان. ( برهان ). ساغری سوخته. کیمخت:
گفتم میان گشائی گفتا که هیچ تابم ( ؟ )
زد دست بر کمربند بگسست او پرنداخ.عسجدی.فرهنگ رشیدی پرنداخ با جیم آورده بی ذکر شاهدی. و رجوع به برنداخ شود. گورگانی. گوزگانی. گوژگانی. ( برهان ).

فرهنگ معین

(پَ رَ ) (اِ. ) تیماج، سختیان، تسمه یا کمربند که از تیماج درست کنند.

فرهنگ عمید

تسمه یا کمربندی که از تیماج درست کنند، تیماج، ساختیان، سختیان.

فرهنگ فارسی

( اسم ) تیماج سختیان ساغری سوخته کیمخت.

ویکی واژه

تیماج، سختیان، تسمه یا کمربند که از تیماج درست کنند.

جمله سازی با پرنداخ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 گفتم میان گشائی، گفتا که هیچ نایم زد دست بر کمربند، بگسست او پرنداخ

توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
قمبل یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز