پرسنگ

لغت نامه دهخدا

پرسنگ. [ پ َ س َ ] ( اِ مرکب ) مخفف پارسنگ. ( مجمعالفرس از شعوری ج 1 ص 237 ).
پرسنگ. [ پ َ س َ ] ( اِ ) فرسخ. رجوع به پرثنها شود.

فرهنگ معین

(پَ سَ ) (اِ. ) نک فرسنگ.

فرهنگ عمید

= فرسنگ

فرهنگ فارسی

( اسم ) سنگی که در یک کف. ترازو گذارند تا با کف. دیگر برابر گردد پارسنگ پاهنگ.

ویکی واژه

نک فرسنگ.

جمله سازی با پرسنگ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بارِ تو شیشه، راه پرسنگ است منزلت دور و هم خرت لنگ است

💡 به هر ویرانه کانجا وحشی دیوانه جا گیرد ز هر سو دامنی پرسنگ طفلی در کمین باشد

💡 کیسهٔ پرسنگ از آن آویخته توده‌ای از سنگ پیشش ریخته

💡 هرکه را تنگ شود خلق ز سودا صائب چرخ و انجم به نظر دامن پرسنگ شود

💡 راه دور است و مرکبت لنگ است بار بسیار و عرصه پرسنگ است

💡 هر برگ درین باغ شود دامن پرسنگ روزی که مرا نخل تمنا به برآید

شب خانه یعنی چه؟
شب خانه یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
مهر امیز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز