لغت نامه دهخدا
پرستندگی. [ پ َ رَ ت َ دَ / دِ ] ( حامص ) عبادت. عبودیت. || خدمت. خادمی. خدمتکاری:
نباید ز شاهان پرستندگی
نجوید کس از تاجور بندگی.فردوسی.
پرستندگی. [ پ َ رَ ت َ دَ / دِ ] ( حامص ) عبادت. عبودیت. || خدمت. خادمی. خدمتکاری:
نباید ز شاهان پرستندگی
نجوید کس از تاجور بندگی.فردوسی.
(پَ رَ تَ دِ ) (حامص. ) ۱ - پرستش، عبودیت. ۲ - خدمت، خدمتکاری.
۱. بندگی.
۲. عبادت.
۳. [قدیمی] خدمتکاری.
۱- عبادت عبودیت. ۲- خدمت خدمتکاری خادمی.
پرستش، عبودیت.
خدمت، خدمتکا
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 همه تاج ما را ستایندهاند پرستندگی را فزایندهاند
💡 نیاید ز شاهان پرستندگی نجوید کس از تاجور بندگی
💡 نه بر من و بر بندگی من بخشای نه بر به پرستندگی من بخشای
💡 پرستندهای کز رهِ بندگی کند چون تویی را پرستندگی
💡 چون تو نخواهی، زکوش من چه گشاید؟ چون تو بکاهی ز سعی من چه فزاید؟خدایا سینه ای ده آتش خیز، و آشتی دوزخ آویز. دیده ای بخش دریا زای و دریائی طوفان فزای. هر بویه و تلواس جز اندیشه بندگی و پیشه پرستندگی از دلم بیرون کن، و دم دم شادی خاست پرستاری خویش و بیزاری خود در نهادم افزون فرمای.
💡 به فرمان او باش در بندگی نگهدارِ راهِ پرستندگی